|
سکوت یعنی انتهای خاموشی...............!!
|
||
|
به نام آنکه مهرش صفاست ، عهدش ،وفاست و یادش آرام بخش دلهای نا آرام |
ع خداوندا دستهایم خالی
اندوه دلم غرق در آرزوها
یا به قدرت بی کرانت دستانم
را توانا گردان و یا دلم را از
آرزوهای دست نیافتنی خالی کن
کورش کبیر
و همه چیز تنها یک چیز است
به روح سفید آلود کوهها ، درختان
سلام به جاده ی سفید امید
ولی اما با همه ی این چیزها
سلام به تمامی دوستان
همش امتحان
چپ
راست
بالا
پایین
الانم که فکر و ذکرمون شده امتحانات میان ترم
خدایا خودت بخیر بگذرونشون ................. .
آیا سهم من این است که ببینم ، بشنوم ، درک کنم !
اما
نتوانم حرفی به زبان بیاورم ، سهم من این است ؟
آیا سهم من این است بپوشم ، بخورم و بخوابم
فقط باید قول بدهم حرفی به زبان نیاورم ، سهم من این است ؟
سهم من این است که بروم دانشگاه و برگردم و آنگاه به فکر خود باشم
سهم من به هنگام دلتنگی قدم زدن در خیابان و خسته شدن و آمدن و
خوابیدن است ، ...
اگر سهم تعریف شده این است ، من این سهم تعریف شده را نمی خواهم ... !
نمی خواهم سهم من از دنیا فقط ظلمت و تاریکی آن باشد ، نمی خواهم با نگاهی
چند و کورسویی امید به زندگی ادامه دهم ، اگر تعریف زندگی این است ،
زندگی را هم نمی خواهم .............................................................
پس
خدایا امید من فقط تویی ، تو
تو توانا ، تو دانا ، تو شنوا و بینایی
خدا مگذار در راه هدفم به بی راهه بروم
مگذار آنی از یادت غافل شوم .............................مگذار................................................ .
انگار تا کنون
صدایش را خود نیز نشنیده ام
به فردا می نگرم
فردایم را نگیرید
....................
داره بن بست میشه ..................................................................یا
یه احساس غریب بهت بگه که :
تو که تنها نیستی ، می دونم تنها نیستم اما باورتون میشه با شنیدن
این حرف بیشتر احساس تنهایی میکنم ، بعضی اوقات راستشو بخوایید
آنقدر گرم کارام میشم که یادم میره اصلا خدایی هست ... چه بد !!!!!!
من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم تا گرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست که نیست
بین مرگ و آدمی قول قراری نیست که نیست
من که می دانم عجل نا خوانده بی دادگر
سر زده می آید و راه فراری نیست که نیست
(نمی دونم کجا خوندم به همین خاطر اسم شاعرش تو ذهنم نیست )
با آرزوی سر زندگی و شادابی برای تمامی دوستان
خدایا دارم تو خودم گم می شم از هیش کی گلایه ای ندارم جز از خودم چون دیگه بهم ثابت شده
که ما هر چی می کشیم از دست خودمونه............درسته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی راستی یه چیز اینجا می مونه :
وقتی خدا با ماست کی می تونه بر ما غلبه کنه ؟!!!!!!!!!!!!!!!
خدا جون درسته ما محتاجیم ، ولی محتاج تو اییم .
پس خدایا :
" ما محتاجیم
محتاج به غیر خود مگردان ما را "
خداوندا،اگر نداشتن،ذلیل داشتنم می کند ، ندارم کن .
خداوندا ، اگر کاشتن اسیر چیدنم می کند ، بیکارم کن .
خداوندا ، اگر به لحظه غفلتی افتادم ، پیش از سقوط هوشیارم کن .
خداوندا ، اگر اندیشه خیانت به یاران و دوستان در سرم افتاد بر سردارم کن .
خداوندا ، اگر لحظه ای رنج بیماران از سرم بیرون رفت ، سخت بی ترحم بیمارم کن .
خداوندا ، به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته حسرت نخورم ،مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نشوم .
خداوندا تو چگونه زیستن را به من بیاموز ، خود چگونه مردن را خواهم آموخت
خودشان را گول می زنند و خودشان را به ناشنوایی زدند چگونه بگویم اصلا" چی می تونم بگم که
بخوام به زبان بیاورم ... می خوام صدایی بشنوم که تا حالا نشنیده باشم . . . /
همش تکرار تکرار تکرار ....................................................................... !
همش حرفها و نصیحتهای تکراری
نمی خوام اینگونه از نفس بیافتم ........ زبانم با نخ نامریی بسته شده به گونه ای که صدایم برایم
نا آشناست ، پس تو صدایم کن.............................................!؟
|
|